أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
268
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) و اللّه اى عبد اللّه ، حال على چنين است كه شرح مىدهى بل زياده از آنچه گفتى . اگر اين كار به دو تفويض افتد ، مردمان را بر طريق راست بدارد و ليكن در طبع او مزاحى [ 327 ] است و بر اين كار حرصى عظيم دارد و آن كس كه خواهان اين كار باشد ، اين كار را نشايد . عبد اللّه عبّاس گفت : چه گويى در حق عثمان بن عفّان ؟ امير المؤمنين گفت : او اهل اين كار است ، و شرف او از شرح مستغنى است و ليكن از آن مىترسم كه اگر اين كار به دو رسد ، او آل ابى معيط [ 328 ] را بر سر مسلمانان مسلّط گرداند و كند با شما آنچه كند و شما كنيد با او آنچه كنيد . عبد اللّه گفت : چه فرمايى در حقّ طلحة بن عبيد اللّه ؟ امير المؤمنين گفت : اى عبد اللّه ، مبادا كه هرگز اين كار به دست او افتد كه مردى سخت متكبّر است و متنمّر [ 329 ] به نفس خويش . عبد اللّه عبّاس گفت : چه گويى در باب زبير بن عوّام ؟ امير المؤمنين گفت : او مردى مردانه است و سوارى فرزانه و ليكن در طبع او بخلى و امساكى است . باك ندارد كه از بامداد تا شب در بقيع بايستد و از جهت صاعى گندم يا پيمانهاى جو با مردم خصومت كند و درشتيها گويد . اين كار را نشايد ، مگر مردى جوانمرد كه به وقت جوانمردى ايثار كند و ببخشد و به هنگام ضرورت نگاه دارد . نه در جوانمردى مسرف باشد و نه در بخيلى از حدّ درگذرد . نيكو آنكه در اين دو حالت ميانهرو باشد . عبد اللّه گفت : چه فرمايى در حقّ سعد بن أبى وقّاص ؟ امير المؤمنين گفت : سعد وقّاص مردى مردانه و لشكركش [ ى ] نيك است و در سپهدارى و سرورى دستى تمام دارد و ليكن اين كار را نشايد . عبد اللّه بن عبّاس گفت : چه فرمايى در حقّ عبد الرّحمان بن عوف ؟ امير المؤمنين گفت :
--> [ ( 327 ) ] ل : مزاجى . [ ( 328 ) ] ل : بنى معيط . [ ( 329 ) ] چ : معجب .